
زندگیم رنگ خدا بود اگه تنها تو رو داشتم
اگه میشد واسه گریه رو شونت سر می گذاشتم

هر چی آرزوی خوبه مال تو هر چی که خاطره داری مال من
اون روزای عاشقانه مال تو این شبای بی بقراری مال من
منم اون حسرت با تو ما شدن تویی و بدون من رها شدن
آخر غربت دنیاست مگه نه اول دو راهی آشنا شدن
تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود
دل تو شکسته بودن همه ی قصه همین بود
می تونستم با تو باشم مثل سایه مثل رؤیا
اما بیدارم و مثل تو تنهای تنها

کـاش الآن آغــوش گـرمت سـر پنـاه خسـتگیـم بـود
دو تـا چشمـات پـر از اندوه واسه دلشکستگیـم بـود
آرزوم ایـنـــه کــه دستــام تـوی دستـای تـو بـاشـه
تنــگـی ایـن دل عـاشـق بــا نـــوازش تــو وا شــه
واسـه چی خدا نخواسته من تو آغوش تو باشم
قول میدم با داشتن تو هیچ غمی نداشته باشم

همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه
عشق تو ، بودن با تو
دو نیاز زندگیمه
سلام به تمام عزیزانی که زحمت کشیدن و اومدن توی لاگم و تولدمو بهم تبریک گفتن و سلام به تمام کسایی که مثل من نمی تونن زیاد بیان نت . من الآن از روی ورپریده و پدرام شرمنده هستم ، اونا واسم جشن تولد گرفتن ولی من نتونستم توی تولد خودم شرکت کنم جالبه نه ؟؟؟ من از 12 شهریور که لاگ و آپ کردم تا الآن حتی نتونستم نظرات و بخونم . نمی دونم یادتون هست یا نه حدوداً یک ماه پیش من تو لاگ نوشتم دیگه نمی تونم بهتون سر بزنم فقط می تونم آپ کنم می دونین چه اتفاقی افتاد ؟؟؟ آمار نظرام به 4 و 6 رسید . یعنی دیگه کسی بهم سر نزد و تمام کسایی که هر روز می یومدن پیشم دیگه نیومدن چرا ؟؟؟ چون دیگه نمی تونستم برم توی لاگشون . من همون موقع تصمیم گرفتم لاگ و تخته کنم اما دلم نیومد . ولی واقعاً نمی تونستم به لاگ همه سر بزنم . تصمیم گرفتم هر طوری که هست لاگ و حفظش کنم . می دونین چی کار کردم ؟؟؟ یادتون هست اولا که لاگ و زده بودم هر روز خدا آپ بودم ؟؟؟ خیلی کم می شد یه روز آپدیت نکنم ، همون موقع خیلی دوست پیدا کرده بودم . من وقتی دیدم دیگه کسی نمیاد پیشم . تصمیم گرفتم هفته ای یک بار از خونه آپ کنم و هفته ای یک بار برم cn تا نظراتو بخونم و جواب بدم این تنها راهی بود که می تونستم لاگ و حفظ کنم . حالا چرا نمی تونم مثل سابق باشم ؟؟؟ دلیل اصلیشو نمی گم . نمی دونم ، شاید یه روزی گفتم ولی همین قدر بدونین که منی که یک کارت اینترنت 15 ساعته خوراک یک روزم بود . الآن کامپیوتر عزیزم و فقط می تونم هفته ای یک بار می بینمش اونم میام لاگ و می آپم و بعد دوباره بای بای تا هفته ی بعد . اینارو واسه این گفتم که عزیزانی که زحمت کشیده بودن و ازم خواسته بودم جشن تولد بگیریم متوجه بشن که بنده بی تقصیرم . خصوصاً پدرام و ورپریده . پدرام ممنونم از تو . من و ببخش باشه ؟؟؟
مامان یلدا جون می خواستن بدونن هدیه ی من به خودم چی بوده . مامانی خوشگله من می خواستم یه دو سه کیلو وزن کم کنم که خوشبختانه موفق شدم
سلیب شکسته تو لاگم گفته بود بعضی ها روز تولدشون بدترین روز زندگیشونه ولی تو مثل این که روز تولدتو خیلی دوست داری حتماً خیلی خوشبختی . باید بهش بگم که واقعاً نمی دونم خوشبختم یا نه . می دونی چرا ؟؟؟ یادت میاد گفتم یه اتفاقی تو زندگیم باعث شده من از کامم دور باشم ؟؟؟ اون اتفاق خیلی واسم ناخوشایند بود اون باعث می شه که هیچ وقت نتونم ... هیچی ولش کن . ولی این و بدون که روز تولدم یکی از بهترین روزای زندگیمه .
از حالا ... ( دوست عزیزم ) ، پدرام ، ور پریده ، دنیا ، رضا ، سحر ، سلیب شکسته ، مامان یلدا ، استاد حجت عسکری ( ممنون از شعر قشنگتون ) ، محمد ، محمدرضا ، پوریا ، هندوانه ، مهدی روفوگر ، سایه سبز ، آرام ، بهروز متشکرم
پدرام و ورپریده ی عزیزاز شما تشکر ویژه می کنم
و دوست خوبم حالا ... که واسم از اون سر ایران هدیه پست کرد حالا جون ممنونم ازت منم واسه تولدت که 2 مهر هستش جبران می کنم . آی لاو یو
راستی فردا صبح انتخاب واحد دارم ، فردا عصر هم دارم می رم اصفهان
سلام به همه ی دوستان گلم
بچه ها هفدهم همین ماه تولد منه
می خوام به خودم یه هدیه بدم
البته این هدیه یه کمی همت می خواد
بعداْ می گم هدیه م به خودم چی بوده

لحظــه ها رو بــا تــو بــودن ، در نگـــاه تــو شکـفتـــن
حس عشـق و در تــو دیـدن ، مثــل رؤیـای تـو خـوابــه
بـا تـو رفتـن ، بـا تـو مونـدن ، مثـل قصه تـو رو خونـدن
تــا همیــشه تـو رو خـواستـن ، مثـل تـشنگــی و آبــه
بـی تـو امـا سر سپــردن ، بــی تـو و عشـق تـو بـودن
تــو غـبــار جـاده مـونـدن ، بــی تـو خـوب مـن محـالــه
بـی تـو حتـی زنـده بـودن ، بـی هـدف نفـس کشیـدن
تــا ابــــد تــو رو نـدیــدن ، واســه مـن رنـج و عـذابـــه
تـوی آســمون عشـقم ، غیــر تــو پــرنــده ای نیـسـت
روی خـامـوشـی لبـهام ، جز تـو اسم دیـگری نیـسـت
تـوی قلـب مـن نـه عـزیـزم ، هیـچ کسی جایـی نـداره
دل عاشـقم بـه جـز تـو ، هیـچ کسی رو دوست نـداره
اگه چشمات من و می خواست ، تو نگاه تو می مردم
اگه دستات مال من بود ،جون به دستات می سپـردم
اگـه اسممو مــی خـونـدی ، دیـگه از یـاد نمــی بـردم
اگـه بـا مـن ، تـو مـی مـوندی ، همه دنیا رو مـی بردم

مـن گلــی پــژمـرده دارم در سـرابــی
بـی نصیبــی تشنــه کـام قطـره آبــی
مـن گلــی خشکیــده دارم بــر مــزاری
آرزومـنـــد شـفـــای دســت یــــــــاری
در ســـــراب سـیــنــــــــــه ی مــــــن
یـــــک گـــــل غـــم تـشـنــــه مــــرده
بر مزار آرزوها قلب تنگم جان سپرده
ایــــن مــن آری کـــه دارم دلــــــــی
تـشـنـــــه کـــــام مـهــــــر یــــــاری
قـطـره ای از سیــل عـشــق تـو را
از تــــو مــــی خــواهـــم بـــــذاری

آدمـــا از آدمـــا زود سیــــــر مــی شن
آدمــا از عشـق هم دلـگـیــــر مـی شن
آدمــا رو عشـقـشــون پـــا مـی ذاریــن
آدمـــا آدم و تــنـــــــــهــا مـــــی ذارن
من و دیگه نمی خوای خوب می دونم
تـــو کـتـــاب دلـت ایــن و مـی خـونـم
یــادتـــه اون عـشــق رســوا یــادتـــه
اون هـمـــه دیـــوونــگی هـا یــادتـــه
تـو مـی گـفـتـی که گـنــاه مـقـدسـه
اول و آخـــــــــر عـشـــق هــوســــه
آدمــــــــــا آخ آدمـــــــای روزگـــــــار
چـی مـی مـونـه از شماهـا یـادگــار
دیـگـه از بــگـو مـگـو خـسـتـه شــدم
مـن از اون قلب دو رو خستـه شـدم
نمـی خـوای بمونی توی این خونــه
چـشم تـو دنبــال چـشـمـای اونـــه
همــه ی حـرفـای تـو یــک بهونه س
اون جهنمی که می گن این خونه س

تو رو اندازه شبهای مستی دوست دارم
تو رو قدر تموم ملک هستی دوست دارم
برایم این پریشون حالی ها یعنی عبادت
تو رو جانا به حد بت پرستی دوست دارم

گـــر چـــه مــن دیـــگر نمیـبـیـنــــــم تــو را
خاطراتـت را در ایـن غم خانه مهمان میکنم
گوهر یک دانه ام ای نازنیـن ای عشق من
تـا ابــد یــاد تــو را در سیـنـه پنـهان میـکنم

دوست دارم دفتر دل را بسوزانم و از خاکسترش شقایق خونین
برویانم ،آتگاه راز دوری خود را با شقایق در میان گذارم . آری
می خواهم با شقایق هم ناله شوم آن هم در یک غروب غم انگیز
می خواهم با تو ای بهتر از جانم هم ناله شوم آیا می پذیری یا مرا
در بیابان چون کبوتری پر وبال شکسته رها می کنی ؟ دوست دارم
بخت من مانند نرگس های خندان سفید باشد اما دست سیاهی فلک
بر شانه هایم مثال عزا شده است ...
دوست دارم مهتاب باشم و به زیارت ستارگان آسمان بروم ...
اما ...
اما افسوس که سیاهی شبانگاه را تا همیشه ی ابدی در وجود
خویش احساس می کنم ...
![]()
بــه دادم بـرس اي اشـك ، دلم خیـلی گرفتـه
نگــو از دوری کــی ، نـپــرس از چـی گرفـتــه
من و دریـــغ یک خوب ، بــه ویرونی کشـونده
عزیــزمـه تا وقتــی نفـس تو سیـــنه مـونــده
تو ایـن تنهایـــی تلـخ ، من و یــک عالمـه یــاد
نشســته روبرویـــم ، کســی که رفته بر بـاد
کسی که عاشقانه ، به عشقش پشت پـا زد
بــرای بــودن مــن بـــه خــود رنــگ فنـــــا زد
چــه دردیــه خدایـــا ، نخواســتـــم اما رفتــم
برای اون که سایه سـت همیشه رو سر مـن
کسـی که وقت رفتن ، دوبــاره عاشــقم کرد
مـن و آبــاد کـرد و خودش ویــرون شـد از درد
بـه آتــش تن زد و رفت ، تا من اینجا نســوزم
بــا رفتنــش نــرفته ، تــو خــونـمــه هنــــوزم
هنــوز سالار خونـــس ، پنـاه مــن دسـتــاش
سرم رو شونـه هاشـه ، رو گونمه نفسهاش

5 وارونه چه معنا دارد ؟؟؟
خواهر کوچکم از من پرسید
من به او خندیدم
گفت : روی دیوار و درختان دیدم
باز هم به او خندیدم
آن قدر برم داشت خنده که طفلک ترسید
بغلش کردم و او را بوسیدم و به او گفتم :
" آن زمان که بارش بی وقفه ی درد
سقف کوتاه دلم را ، سقف کوتاه دلت را خم کرد
بی گمان می فهمی 5 وارونه چه معنا دارد ... "
تو واپسین بهانه ی سرودنی
تو اولین کلام عاشقانه ای که پس از سالهای سرد مرگ
به روی برگ کاغذین قلب خود نوشته ام
تو فصل اول کتاب دستها ی خسته ی منی
به برگ برگ دفتر بزرگ خاطرات من نگاه کن
و ...
چند سطر مختصر ز پاره های من بخوان
تو اتش شکوهمند عشق را زبانه ای و
در فضای کوچه ی دلم برای زندگی تو اخرین و بهترین بهانه ای
![]()
سلام . من اومدم . ایشالا از فرا مثل گذشته هر روز آپ هستم .
اما ممکنه دیگه نتونم مثل گذشته مرتب بهتون سر بزنم

سلام به همه ي دوستان گلم :
من تا 10 تیر نمی تونم آپ کنم .
منتظرم باشین . بای
عشــق از ازل اسـت و تــا ابــد خواهــد بــود
جویــنـده عشــق بــی عــدد خـواهـــد بــــود
فـــــردا کـــه قـیـــــامــت آشــــکــارا گـــردد
هـر دل که نـه عاشـق اسـت رد خواهـد بـود

هنگامي که مُردم :
مرا در تابوت سياهي بگذاريد تا همه بدانند سياهبخت بوده ام ، دستانم را بيرون بگذاريد تا همه بدانند از دنيا چيزي نبرده ام ، چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار از دنيا رفته ام و بر سنگ مزارم بنويسيد :
که آشفته دلي بود در اين خلوت خاموش
او زاده ي غم بود ز غم هاي جهان گشت خاموش

مرا پناه ده
ای تمام هستی من
نهال نورس اندام بی پناهم
را به باغ پر گل اغوش خویش راه ده
من از کشا کش باد فتنه گری
من از کرانه دریای عشق به تو
که در نگهت نو بهار خنده زند
به تو که در دل خو د شوقها نهان داری
پناه اوردم ...
مرا به خود بپذیر
به دستهای نوازشگر سخنهایت
ز بندخاطره های عبث ...
رهایم کن ...
به جاده های دل پاکت اشنایم کن
بگیر دست مرا
به هر کجا که دلت خواست
با تو می ایم
به مرز بی خویشی ...
به اوج دلهره انگیر صخره های غرور ...
به باغ پر هیجان شکوفه های خیال ...
به میهمانی پروانه های رنگین بال
به شهر دلکش مهر و
به
اسمان صفا
به هر کجا که بخواهی
به هر کجا که میروی
مرا پناه بده
مرا به خود بپذیر

طنین لبخند غنچه ای سرخ در اغو ش بهار را می شنوم پلک های
خیس باران را می بوسم پرتوی طلا یی خور شید را حس
میکنم و با تمام وجود عشقت را می ستایم تو را
می سرایم در روح باران و در عطر گل های
شب بو ترا می سرایم در نسیم رویش
و
در امتداد افق
نگاهت را نقاشی میکنم
چرا که با تو همه چیز رنگ دیگری
دارد من این همه زیبایی را مدیون وجود تو می دانم
و دوست دارم جاده ی عشق را تا سر منزل با تو بودن از
گلبرگ های شقابق سرخ سنگ فرش کنم
سلام به همه ی دوستان گلم
بچه ها من به کمک چند تا از دوستام
یه سایت جوک با ادبی راه اندازی کردیم .
خوشحال می شم به اون جا هم سر بزنید .
خوب مرا نگاه کن تو ای تمام دیدنم
خوبم اگر یا که بدم دروغ نیستم منم
مرا که پشت پا زدم به راه و رسم روزگار
اگر که عاشقی و یار مرا به خاطر بسپار
اگر که دل سوخته ای با تو غریبه نیستم
که با تو بغض عشق را غزل غزل گریستم
مرا به خاطر بسپار
لحظه به لحظه
خط به خط
درستیه مرا ببین
در این زمانه ی غلط
حقیقت مر ببین در این زمانه ی غلط